تعطیلات عید

الان تو هال نشستم،،، دمنوش جای سبز و شیرینی روبرومه ،،، بابا هم که رفته داخل تی وی که مثلا اخبار گوش بده ولی همچنان کانال ها رو بالا و پایین میکنه،،،


++دیروز پریود شدم ، فوق العاده بی اعصاب ، بی حوصله ،،، کلا از یک هفته قبل پریود و تا دو سه روز بعد پریود ، حوصله ی خودمو ندارم چه برسه دیگران ،،، کلا بداخلاق میشم ، زود عصبی میشم و از کوره در میرم و با همه هم دعوا دارم ،،،


++خونه رو جارو زدم ،،، اسپند دود کردم ،،، یکی از قابلمه های مسی رو با رب گوجه برق انداختم،،،حوله ی حمام خواهر کوچیکه و چند تیکه لباس رو هم انداختم ماشین لباسشویی ،،،


++خوب از روز 6 فروردین ، دوشنبه براتون بگم،،،

شب قبلش با دوستم رها و مرضی و خواهرکوچیکه قرار گذاشتیم که کمی تهرانگردی کنیم،،، راستش من خییلی دوست داشتم بریم سمت مرکز تهران ، و به عمارت مسعودیه و چند بنای دیگه سربزنیم ولی اونجا خیییلی دوره و با مترو هم حوصله نداشتیم،،، ترجیحا برنامه امون تو همین منطقه ی یک تهران ریختیم ،،، من پیشنهادامو دادم و بچه ها موافقت کردن ،،،

قرارمون این بود که ساعت 10 صبح همو ببینیم، اما چون عمه ی مرضی خونه اشون بود(ظاهرا عمه اش آتش بیار معرکه س و نمیخواست جلوی عمه اش از خونه بزنه بیرون)،، خلاصه ساعت 11 صبح ، یک ماشینه  ، و همه امون تو ماشین رها جمع شدیم ،،،


++رها دوست داشت برای ناهار بریم دربند که اونجا قلیون بکشه اما من از اونجا خوشم نمیاد و از طرفی بغیر از رستوران رست (roset ) که همون ابتدای دربند (میدون مجسمه ) هست و کیفیت غذاش خوبه ، بقیه اشونو نمی پسندم و راستش کلا از محیط دربند خوشم نمیاد ، من بهشون گفتم فلان رستوران رو بریم (همون رستورانی که دایما با خانواده ام میریم ) اونجا ناهار میخوریم بعد اگر خواستی بخاطر قلیون کشیدنت ، دربند هم میریم ،،، خلاصه ماشین رو تو خیابون فرشته پارک کردیم و رفتیم رستوران مدنظرم،،، من محیط خانوادگی رستوران و کیفیت غذاشو می پسندم ،و کلا دختر پسرای عتیقه هم اونجا پیداشون نمیشه ،،، غذای روزش لوبیا پلو و جوجه ترش بود که من لوبیا پلو که کللللی گوشت داشت سفارش دادم ، خواهرم جوجه ترش ، اون دوتا (مرضی و رها) هم یکیشون جوجه ترش و یکیشون لوبیا پلو ،،،،، ناهارمونو خوردیم بعد رفتیم به سمت توچال(ولنجک) ،،، ماشین رو تو پارکینگ پارک کردیم و تا ایستگاه یک رفتیم،،، رها هم کلی غر زد که وااای خسته شدم ،،، حالا خوبه فقط میخواست تا ایستگاه یک بیاد،،، چهارتامون سوار سورتمه شدیم ،،، آی حال داد،،،، اگه ساکن تهران هستید حتما برید سورتمه اشو سوار بشید ، نفری 25 هزارتومنه ،،، تو مسیر دوربین کار گذاشتن و یه عکس باحال هم ازم گرفته شد و گفتم برام چاپ کنن و تو قاب بزارن (دوست نداشتم رو تخت شاسی بزارن)،،، عکس و قابش هم 25 هزار ،،،

بعد رها رفت zip line,,,من بهش پیشنهاد دادم اون حالت پرواز رو بره چون هیجانش بالاس و باحاله، خلاصه به حرفم گوش داد و 55 هزار تومن پول بلیط رو داد و سوار شد،،، وقتی خواست از ارتفاع بپره ، منصرف شد اما پسره پاشو گرفته بود و همونجور که رها بین زمین و آسمون معلق بود بهش گفت:"منصرف شدی؟"،،، ما گفتیم نه بابا به حرفاش گوش نکنین و خلاصه هلش داد و رها پرواز کرد ،،، من هم از اول ازش فیلم گرفتم ،، کلی بهش خندیدیم ،،،اون پایین منتظر ما موند تا ما بهش رسیدیم ،،، خلاصه به سمت پارکینگ رفتیم و برنامه بعدیمون این شد که بریم کاخ نیاوران ،،، عاااقا حالا مگه اونجا جای پارک بود ، همه ی ماشینا کییییپ هم ،،، کلی هم ماشین پلاک شهرستان بود،،،آخرش رفتیم تو یکی از فرعی ها پارک کردیم ،،، کاخ صاحبقرانیه در دست تعمیر بود و برای همین تعطیل بود و ما فقط بلیط کاخ نیاوران رو گرفتیم (جفتشون در یک محوطه بزرگ اما دور از هم)،،، اولین بارم بود که داخل کاخ نیاوران میرفتم ،،،خییییییلی شلوغ بود و خوب ما بد موقعی رو انتخاب کردیم چون از شهرهای دیگه اومده بودن تهران و اونجا خیییلی شلوغ بود،، محو اون همه تجمل و زیبایی و تاریخ شدم ،،، اکثریت به جای اینکه از فضا استفاده کنن و ببینن ، مشغول عکس گرفتن بودن ، آخه بابا کلی عکس با کیفیت تو گوگل از درون کاخ هست ،،،،خیییلی خوب بود کاخش ،،،سقف کاخ هم بازشونده بود (همون زمونا ساخته شده )،، بعد از دیدن کاخ ، تصمیم گرفتیم بریم سینما،،، رها گفت بریم فیلم مصادره رو ببینیم ،،،زنگ زدیم سینما فرهنگ ولی در اون تایم فیلم های مدنظر ما رو نداشت یا اینکه سانس هاش گذشته (ساعت هفت و ربع عصر بود)یا اینکه خیلی دیرتر بود مثلا ساعت ده شب ، دیگه تصمیم گرفتیم بریم سمت زعفرانیه و مجتمع پالادیوم،،،مرضی سردرد داشت و گفت حتما باید قهوه بخورم ، خلاصه خودش و رها سفارش دادن ،،، اگه اشتباه نکنم رها اسپرسو سفارش دادفقط یادمه شاکی بود که 17 هزار پول دادم اون وقت تو یه لیوان کاغذی برای آدم می ریزن به خودشون زحمت نمیدن که با فنجون برای مردم ، سرو کنن ،،،طبقه ی اولش یه گروه موسیقی بودن و من ترجیح دادم اونجا بایستم و از موسیقی لذت ببرم ، ،،،،

در پالادیوم،مغازه هاش اینقد گرون فروشن که حد نداره پول خون باباشونو از آدم میگیرن چندین برابر قیمت معمول میفروشن ،، مثلا  "ال سی" که یک برند ترک هست ، قیمت هاش حداقل سه برابر قیمت های نمایندگی   "ال سی" در خود کشور ترکیه بود،،، مگر آدم مغز خر خورده (بلا نسبت منو شما) که از اونجا خرید کنیم، آدم یه تور بره ترکیه ، هم تفریح هم خرید،،، خیییلی از برندهاش ، الکی و افتضااااااااح گرون فروشن ،،، بگذریم ،،، من که عوض گشتن تو مغازه ها ، یه گوشه ایستادم و از موسیقی لذت بردم ،، اما خواهرم و رها و مرضی یه دور زدن ،،، راستش من فقط به یکی از نمایندگی های عطرفروشی ، همون طبقه ی اول سر زدم ،،،و این بار به سرم زد که یه ادکلن دیگه از برند ربرتوکاوالی بخرم (اون سری رنگ آبی رو گرفتم "paradiso") اما این سری میخوام زردشو بخرم ، فعلا پول ندارم ، حسابی در این چند وقته ولخرجی کردم ،،،

تا ساعت نه و خورده ، تو پالادیوم بودیم ،،،اونجا هم افتضاااااااح شلوغ بود،،،

بعد برای شام رفتیم "ریواس" تو خیابون پارک وی ، بر خیابون الف ،،، منو رها سفارش پیتزا استیک دادیم ،،، عااااااالی بود ،،، رها سیب زمینی های ویژه اشو هم سفارش داد و من کمی باهاش خوردم سیب زمینی هاش هم فوق العاده بود ، اگر ساکن تهران هستید حتما به ریواس سر بزنید ،،،سیب زمینیشو هم حتما بخرید اگر اشتباه نکنم 16 هزارتومنه،،، پیتزایی هم که سفارش دادیم 33 تومنه ،،، این از قیمت ها که حدودشو بدونید ،،،

بعد شام ، قرار بود دیگه برگردیم خونه ، ولی رها با فرزاد سر ولنجک قرار داشت ،،، مارو 20 دقیقه تو ماشین کاشت و کلی بهش زنگ زدم تا اومد،،،بعد همون سر ولنجک بنزین زدیم و به سمت خونه رفتیم ،،، اول منو خواهرمو خونه امون رسوندن و بعد اونا رفتن سمت خونه هاشون ،،،،


اینکه چرا 6 فروردین برنامه ریختیم که با هم باشیم ، چون از فرداش ، شیفت های بیمارستان رها شروع میشد و دیگه فرصتی نبود همو ببینیم ،،، زهرا هم که با شوهرش شمال بودن ،،، حورا هم که با شوهرش بازار بزرگ تهران کار داشتن ،،، مهتاب هم که نمیدونم چرا نیومد،،،

طناز و رها هم که کلا با هم کات کرده بودن و دیگه تو جمع دوستانه امون نیست ،،،


تا حالا ندیده بودم که رها سیگار بکشه ولی متاسفانه اینسری دیدم ، به قول خودش تفریحی میکشه ،،،هم خودش و هم مهتاب و هم طناز وقتی با هم می افتن ،فقط قلیووووون،،،، مارو خفه میکنن ،،، من که پیششون نمیشینم ،،، منو زهرا و حورا و مرضی که پااک پاکیم و خودمون و خانواده امون ،اصلا تو این وادی ها نیستیم ،،،


اینا دوستان دوران مدرسه هستن ،،،


خوب این هم از خاطره ی روز 6 فروردین ،،،،


شب که برگشتم خونه ، امیرحسین بهم مسیج داد که فردا پایه ای بریم پیست دوچرخه سواری ،، گفتم خدا خیرت بده الان من خسته ی خسته ام و از صبح داشتیم تو تهران می چرخیدیم و تازه رسیدم خونه  ، بزار یه وقت دیگه ،،،بنده خدا از کی  دوست داره با بچه های تیم کوهنوردیمون بریم پیست،،،حالا ببینم کی برنامه پیستمون جور میشه ،،،


بعد هم دوش گرفتمو دیگه تو تختم بیهوش شدم و خوابیدم،،،


++5 فروردین ، با آزاده قرار داشتم،،، با هم شام بیرون رفتیم ،،، چند جا رو پیشنهاد داد ولی من  غذای فست فودی نمیخواستم ،،، خلاصه شاورما سفارش دادیم ،، من با گوشت بوقلمون میخواستم که بهم گفت یکساعت دیگه آماده میشه و دیگه به همون گوشت گوسفند و گوساله  البته بدون پنیر، بسنده کردم ،،،ولی آزاده ویژه اشو سفارش داد که پنیر داشت ،،، وااای که چقد چسبید چون من ناهار فقط سوپ خورده بودم و کلللللی داشتم از گشنگی تلف میشدم ،،،آزاده هم گفت درست حسابی ناهار نخورده ،،،

بعدش رفتیم بوستان نزدیک خونه زهرا (خونه ی قبلیش ، همون که وقتی عروسی کرد توش نشستن)،،،، کللللی حرف زدیم ،،، با دستگاه های ورزشی اونجا کمی ورزش کردیم و بعد برگشتیم خونه،،،


++از دیشب شروع کردم از قسمت اول سریال پایتخت 5 رو دیدم ،، بهتون گفته بودم که ماهواره ی ما بدجور پارازیت داره خلاصه من از سایت آپارات دارم می بینم،،، دیشب قسمت اول رو دیدم ،،، و امروز تا قسمت پنجم رو دیدم ،،،


کتاب جین ایر رو هم شروع به خوندن کردم،،،


++در این عکس  نفر اول سمت چپ با اون قد رشید و رعنا ،منم ،،،، خخخخخ،،اینو تو محوطه ی بیرون کاخ نیاوران گرفتیم،،،عکاسمون هم خواهر کوچیکه بود،،


++خواستم یه عکس کلوزآپ از خودم که بینی و دهنمو فقط سانسور کردم ، بزارم ، اما بعد پشیمون شدم ،،،


++کامنت هم فراموش نشه ، وگرنه دیگه عکس از خودمون نمیزارم،،، این یک تهدید بود از طرف حاکم بزرگ "میتی کومان"، احترام بگذارید،،،،

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد