سیگنال ضعیف است

++امروز مغزم بمباران اطلاعاتی شد ...کلی نکات ریز ...کلی مطلب ریز و مفهومی ....

ولی خدایی خیلی استرس دارم ...

فقط میخوام این امتحان رو بدم راحت بشم ...

سوالای دکتر هاشمی هم که با کسی شوخی نداره ..


++عضلات کشاله ی رانم درد میکنه ...چون دیروز موقع زدن یه ضربه ی پا ،استادم گفت هنوز پاهات خشکه،برو یکسری تمرینات رو برای پاهات انجام بده تا باز بشه ...ما هم این عضلات پا رو کشیدیم و در آخر با یک حرکت ضربتی و باز کردن پا 180 درجه ،عضلات کش اومد اون هم چه کششی ...ما هم حال کردیم ...

بعد اتمام تمرینات ،بدنمو سرد کردم ولی خوب واقعا عضلات کشاله ی رانم یه درد شیرین و دلچسبی دارن ...


++خدا لعنتشون کنه با این همه پارازیت فرستادن ...

ما شبکه های داخلی رو از ماهواره می بینیم ...حالا یه ماه رمضون میخواییم تی وی ببینیم،ماه عسل و تازگیا هم از سریال "رهایم نکن"از شبکه سه خوشم اومده ...همش پارازیت ...پارازیت ...پارازیت و همش مینویسه "سیگنال ضعیف است"....


++امروز عصر با همه ی استرس های برای درس خوندن ،یه کم خوابیدم ...چه خواب مسخره ای دیدم ...و حتی تا نیم ساعت بعد بیدار شدن ،هنوز فکرم درگیر خوابی که دیده بودم بود...

خواب دیدم دنبال خونه میگردیم و از قضا یه خونه ای پیدا میکنیم ...حالا کدوم خونه ؟همون خونه ی ویلایی سابق ما ...خواب دیدم صاحبخونه ی جدید  اون خونه ،طبقه ی همکف خونه رو به ما اجاره میده ...وارد خونه که می شیم متوجه تغییرات خونه میشیم و کلی به لحاظ ظاهری ،صاحبخونه جدید به خونه رسیده...

تو خوابم خاله ام هم بود و گیر داده بود که همینجا رو بگیرید و زود یکسری وسایل رو آوردن ...ولی من تو خواب حسابی شاکی بودم چون طبقه ی همکف اون خونه فقط یک خواب داشت ...

ولی تو خوابم کلی خاطرات اون خونه تو ذهنم اومد ...


خونه ی ویلایی خوبی داشتیم ...البته این خونه ی ویلاییمون هم قصر پوشالی بود ...خیلی شیک بود ...هرکی می اومد خونه امون ،به به و چه چه میگفت ...سه طبقه بود و اتاق شخصی من هم طبقه ی سوم ...اسمش اتاق بود ولی فکر کنم به اندازه ی انگشتای دستم هم توش نخوابیدم ...چون تنها اتاق طبقه ی سوم بود و کسی بالا نمی خوابید و من هم تنهایی می ترسیدم تو اتاق بمونم و بخوابم ...همیشه هم برای مطالعه میرفتم طبقه پایین ،سالن پذیرایی ...

داشتم میگفتم که این خونه امون هم مثل خونه ی فعلی یه قصر پوشالی بود ...خیلی شیک و امروزی ...ولی یکسری ایرادات داشت  و به درد این نمیخورد که مثلا عمری توش بشینی...ما چند سالی توش نشستیم و خونه دیگه عمرشو کرد و بعد ما هم فروخته شد ...

الان هر وقت از کنار اون خونه امون میگذریم کلی خاطرات خوب تو ذهنمون تداعی میشه ...خونه امون بزرگ بود و دو کله ...


++این روزها کمرم واقعا داره اذیتم میکنه مخصوصا موقع نشستن های کمی طولانی(تازه نه خیلی طولانی)...


++امروز تو اخبار دیدم که دلار از مرز 7200 گذشت ..


++امروز محمدرضا گلزار رو ماه عسل دعوت کرد ...حداقل موقع دعوت گلزار،تی وی پارازیت نداشت ..

من دوستش دارم ...هم خودشو هم همه ی فیلماشو...تقریبا همه ی فیلماشو دیدم ...

من هیچ فیلمی رو دوبار نرفتم سینما ببینم ولی فیلم "مزاحم"به کارگردانی سیروس الوند و با بازی خسرو شکیبایی و امین حیایی و میترا حجار که سال 81 اکران شد ،من سه بار رفتم سینما دیدم ...خوب اون موقع ما دانش آموز بودیم و دقیقا یادم نیست سه بارشو با کی رفتم فقط یکبارشو با دوستم که فامیلش فتحی بود رفتم.البته فتحی با خواهر و دو تا از خواهرزاده هاش بود ...فکر کنم دو بار بعدی ،قطعا یکبارشو با خانواده ام و یه بار دیگه اشو شاید با یکی دیگه از دوستام ...

فیلم مزاحم اولین و آخرین فیلمی بود که منو سه بار به سینما کشوند ...یادمه اون موقع ها عاشق امین حیایی هم بودم ...

کلا بهتون گفته بودم که من عاشق هنرم ...موسیقی ...فیلم های سینمایی ...تیاتر و .....

واقعا فازم اون موقعها چی بود که سه بار رفتم سینما ...


البته من بعضی فیلم های سینمایی رو شده بارها و بارها تکرارشونو از تی وی دیدم ولی هیچ فیلم سینمایی به جز مزاحم رو چندباره نرفتم سینما ببینم...


++استرس دارم ولی تمرکز مطالعه رو ندارم ..الان هم میخوام پاشم برم نماز بخونم و بعد به احتمال زیاد به خونه خواهرم زنگ بزنم و ببینم پایه ان بریم بیرون ...


++زندگی زیباست ...

یه روزی تو زندگی دلتنگ همین شب های امتحان و شب بیداری هاش و حتی استرس هاش خواهم شد ..

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد