کافه گردی در هوای بهاری

الان ساعت نزدیک  یک و نیم نصف شبه ،،، میخوام دیگه بگیرم بخوابم چون گوشیمو برای ساعت چهار و بیست دقیقه صبح کوک کردم ، آخه میخوام با برادر و خواهرم بریم کوه ،،، کلللی ناز خواهر برادرمو کشیدم تا اینکه همراهیم کنن ،،،


++امروز با آزاده رفتیم کافه ،،، کللللی حرف زدیم ، درد و دل کردیم ، خندیدیم ، خوردیم و کلی خوش گذشت ،،،

من سفارش پنینی چیکن سبزیجات دادم ،،،


++آزاده تابلوشو برای فروش گذاشته بود تو سایت دبوار ، یه آقای مشهدی که مسافر بودن ، تابلو رو پسندیدن و با خانمش بیرون قرار گذاشتیم که تحویل بگیرن ، تا اومدن اونا ، سوژه ای بود،،، کلللی معطلشون شدیم،،، نگو آقا تصادف کرده ،،، تازه بعدش هم کلللی سر قیمت چک و چونه زد ، خوبه قبلش آزاده باهاش به توافق رسیده بود،،، خلاصه دیدیم دیگه زیادی داره خساست بخرج میده بیخیال فروش شدیم و رفتیم کافه،،،


++امروز خواهرمم و برادرم با دوماد و اون یکی خواهرم(عروس) رفتن سینما ،،، فیلم "به وقت شام"رو دیدن ،،،


++من اعتراف میکنم که واقعا یکسری اخلاق های گند دارم و باید امسال کمی به یکسری خلقیاتم سر و سامون بدم ،،،


++متاسف شدم بابت مرگ داریوش شایگان ،،، روحش شاد،،،


++بگیرم بخوابم که فردا یه صعود مشتی دارم ،،،

بماند که خواهرم از الان بهم گفت منو تا قله نبریااااا اون سری بردی تا یه هفته تمام تنم درد میکرد،،، خدایا چی میشد که خواهرهام اهل ورزش میبودن و هم پای من میبودن،،،


++فعلا شب بخیر ،،،


++امشب شب آرزوهاس ،،، من هیچ اعمالی رو انجام ندادم ،،، الان هم میخوام بگیرم بخوابم،،،

شما برامون دعا کنید بی زحمت،،، آیکون چشمک،،،

کلللی التماس دعا


جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد